تبليغاتX
سلام باحال
به همه چیز می نگرم و تلاشم بر آن است که طرحی نو در اندازم
سلام .

امروز بعد از مدتها یه کاری که دلم میخواست انجام بدم و اینجام گیر کرده بود رو انجام دادم . خیلی از کار ها هست که یه هیجانی برام دارن و دلم میخواد یک بار تجربه شون کنم و شاید مسخره به نظر برسه که من دلم میخواد همچین کارهایی رو تجربه کنم ولی من اینجوریم دیگه کاریش هم نمیشه کرد

امروز رفتم تو یه حموم عمومی کثیف . ساعت 3.13 بعد از ظهر بود و هیچ کس به جز من و دوستم و دلاک حموم اونجا نبود . یه حس خاصی داشت واسم . مثل مردن بود شاید هم مثل احرام بستن البته این دو تا فرق زیادی با هم ندارن ! ( وقتی آدم رو تو غسال خونه میزارن رو اون سنگه دیگه هیچ چیزی نداری که باهاش فخر فروشی کنی و کلاس بزاری یه لنگ میندازن روی تنت که چیزی دیده نشه , احرام هم همینه از تمام چیزایی که فکر میکنی مال تو هستن جدا میشی و فقط دو تا حوله داری و بس )

خلاصه وقتی که دلاک میخواد تنت رو کیسه بکشه بدون توجه به این که تو کی هستی و چی کاره ای و مقامت کجای این دنیای خاکیه هر کاری که لازمه تا تمیز به نظر برسی انجام میده . یهو رو سرت آب میریزه , کیسه میکشه و مشت و مالت میده , تا آخر که باید رو کاشی های ساده ی وسط حمام دراز بکشی و لنگی که دور خودت پیچیدی رو سفت کنی و دلاک حسابی کمرت رو کیسه بکشه .

بعدشم نوبت صابون میشه , از شامپوی خارجی و صابون ضد حساسیت خبری نیست یه صابون مراغه ای بهت میده و میگه سرت رو بشور بعد که داری سرت رو میشوری با کف همون صابون تمام بدنت رو یه جوری میشوره که احساس میکنی یه کمی پوستت نازک شده .

آخرشم که همه ی مراحل تموم شد یه چایی داغ بهت میدن که جدا عجب حالی میده ( البته من هیچ تمایلی به خوردن اون چایی تو اون شرایط آب و هوایی ساعت 4.30 بعد از ظهر نداشتم مخصوصا که لیوان ها هم ... اما به اصرار دوستم خوردم و دیدم که هم خوب بود و هم بر خلاف تصور من از آب یخ بیشتر چسبید )

 

تجربه هایی که بدست آوردم عبارتند از :

کاملا این دلاک با آدمی که تو سونا بدنت رو کش میاره فرق داره , اصلا اصول بهداشتی تو حموم عمومی بر پایه ی نبود بهداشت هست , در کل اگه انعام بدید از سونا هم گرونتر میشه ,

ولی به همه توصیه میکنم که به خاطر آگاهی از وضعیت استحمام در قدیم حتما یه سری به این گرمابه های در حال از هم پاشیدن بزنین . به نظر خودم که خیلی تجربه ی جالبی بود چون تا حالا حموم عمومی نرفته بودم مخصوصا که خیلی وقت بود که براش برنامه ریزی کرده بودم !!

پ.ن :خیلی کارای دیگه هست که دوست دارم تجربه کنم البته همشون اینجوری نیستن ولی خوب تو همشون برای من هیجان خاصی وجود داره !؟ دوست دارم بدون اینکه خجالت بکشین آخر نظرتون هر کاری که دوست داشتین انجام بدین و تا حالا موفق به انجامش نشدین رو برام بنویسین اصلا شاید تبدیل به یکی از همین بازی های اینترنتیش کردیم .

پ.ن : آمار نظرات خصوصی وبلاگم خیلی بیشتر از امار نظرات در حال نمایش شده , نمیدونم چرا ؟؟!

تا درودی دوباره بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 21:55  توسط مسعود  | 

سلام .

امروز چیزی نیست که بتونم حرف دلم رو باهاش بگم بجز یه پی نوشت . با اینکه میدونم شما کاملا تو درک همچین مسایلی استاد هستید ولی خواهش میکنم کمی با دقت و تامل بخونین !!

(پ.ن) یکی از همین روزا یه استاد فلسفه تو دانشگاه یه صندلی رو گذاشت وسط کلاس و به دانشجو ها گفت : هر کس یه مقاله بنویسه و توی اون اثبات کنه که این صندلی وجود نداره ! یکی از دانشجو ها دو کلمه نوشت و برگه رو تحویل داد بعد از اینکه استاد برگه ها رو تصحیح کرد اون بهترین نمره رو گرفته بود .حدس بزن چی نوشته بود ؟                          اون نوشته بود : کدوم صندلی ؟؟

 تا درودی دوباره بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 19:53  توسط مسعود  |