|
به همه چیز می نگرم و تلاشم بر آن است که طرحی نو در اندازم
|
دو سال پیش در چنین شبی این وبلاگ رو باز کردم . باز شدن این وبلاگ نوعی اسباب کشی از پرشین بلاگ بود به اینجا و اینکه دوسال رو اونجا سر کرده بودم و یه جورایی خسته ام کرده بود . امروز بعد از دوسال که اینجا هستم به نظر خودم چیزهای زیادی اینجا یاد گرفتم و خیلی چیزا برام عوض شده از نوع نگارش متون تا .... بعد از چهار سال وبلاگ نویسی میتونم بگم که هم راضی هستم و هم خوب تونستم اینجا رو حفظ کنم آخه خیلی ها رو سراغ دارم که بعد از چند وقت نوشتن زود خسته میشن و دست میکشن .
هر روز که اینجا رو باز میکنم و نوشته های کنار ظاهر میشن میخونمشون و به خودم میگم سعی کن با مردم خوب مدارا کنی که اگه اونا نباشن هیچی نیستی . واقعا میگم به نوشته های کنار صفحه اینجا ایمان دارم شاید خیلی ساده باشن ولی هر قدر بیشتر فکر کنی بیشتر بهشون پی میبری . با کامپیوترت تو خونه خیلی کارا انجام میدی ولی اگه کارگرهای شرکت برق فقط یه روز کار نکنن کاری از کامپیوترت بر نمیآد . با ماشینت خوب ویراژ میدی ولی اگه یه روز کارگر تعمیرگاه یا کارگر شرکت نفت کار نکن ماشینت چیزی جز آهن پاره نیست . پس چرا سعی میکنیم که هر روز به هم ثابت کنیم که بالاتر از دیگری هستیم .
این یه دلیل خیلی ساده داره یه روز جمعه رو تصور کن که خیابونا نسبتا خلوت هستند . سر یه چهار راه یه ماشین که داره مشتقیم حرکت میکنه با دیدن یه ماشین دیگه که داره وارد حریم چهار راه میشه سرعتش رو کم میکنه و با اشاره سر به راننده میفهمونه که بفرمایید من صبر میکنم تا شما عبور کنین . حلا یه عصر پنجشنبه رو تصور کن که همه خیابونا داره منفجر میشه اگه همون دو تا ماشین بهم برسن هر دو با اضافه کردن سرعت و نوع فرمون دادن به ماشین میخوان به طرف مقابل بگن که صبر کن و اجازه بده که من اول رد بشم . اینکه ما آدما تو شرایط مختلف عکس العمل های مخلتفی داریم درست ولی اگه تو همون لحظه ها هم اینو تو ذهنمون داشته باشیم که اگر اون رد بشه شاید راه باز بشه و من هم زودتر برسم همیشه و همه جا بهترین تصمیم رو خواهیم گرفت و صد البته موفق خواهیم شد . امروز همه آدمهای جامعه ما به نوعی فشار روحی و روانی رو تحمل میکنن و برای فرار از این فشار حاضر هستن که دست به هر کاری بزنن حتی شده حق کسی رو پایمال کنن و از امکانات اون به نفع خودشون استفاده کنن . بله درسته ما ایرانی هستیم و با اداب و رسوم خاص و کهن که توی گوشه گوشه اعتقادات ما احترام به دیگران و ادب مواکدا توصیه شده اما ...
آنچه شیران را کند روبه مزاج
احتیاج است احتیاج است احتیاج
پ.ن / یه مقدار از لحاظ روحی آماده نبودم برای تولد و گرنه این بحث تو این پست باز نمیشد ولی چه کنم که " هرچه دیده بیند دل کند یاد "
نشسته بود تو صندلی پارک ، کنار خیابون . داشت بر و بر به دختر کوچولویی که تو یه ماشین مدل بالا ، اونطرف خیابون پارک شده بود نگاه میکرد . دخترک داشت از پنجره ماشین بیرون نگاه میکرد . با اون گل سری که به موهاش زده بود مثل فرشته ها شده بود . یه بستنی تو دستش داشت و با تمام وجود بهش لیس میزد . لباسهای خوشگلی تنش بود معلوم بود که پدر و مادر با سلیقه ای داره و البته پولدار . یه دست کوچولو زد به شونه اش ! آقا فال میخری ؟ برگشت و نگاه کرد / یه پسرک فال فروش بود با یه دنیا غم تو چهره و چند تا پاکت که داخلشون فال حافظ بود . احساس کرد از اونور خیابون تا اینور چقدر راه مونده و چقدر فاصله داره دور میشه . داشت دیر میشد و دور ... !!!
نمیخواستم مردم باشم . حلقه اشک ماندگار شد و به قبیله پیوستم .
پ.ن / هزارمین بازدید از اینجا رو شخصی انجام داده با سرچ کردن کلمه " سلام " خیلی جالبه که بعد از کلی نوشتن دوباره میرسی به نقطه سر خط .!
میبینم دخترکانی را که با روسریهای رنگی به قهر های شلوار و کفش دامن میزنند و دل از پسرکان برق گرفته ی شهر میربایند . ای کاش کمی هم از بوی بهار نارنج در شهر میماند . دلت هوای کوچه باغ میکند با آن هوای خوش و نسیم بهاری ؟
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
پ.ن/ زیاده جسارت است و خارج از حوصله