|
به همه چیز می نگرم و تلاشم بر آن است که طرحی نو در اندازم
|
از طرف ویروس عزیز به بازی سه ترس کودکانه دعوت شدم که ازش همینجا تشکر میکنم . بازی به اینصورت هستش که سه تا از چیزایی رو که ازش در کودکی میترسیدین نام میبرین با ذکر دلیل و اینکه اگه امروز رفع و رجوع شده چی کار کردین در ادامه هم مثل باقی بازی ها از سه تا سیزده نفر رو دعوت میکنین که مورد خنده واقع بشن .
۱. دزد / من از دزد خیلی میترسیدم چون فکر میکردمم که ترجیحا اونا اول آدمها رو میکشن بعد شروع به بالا رفتن از دیوار و دزدی کردن میکنن بعدها که بزرگتر شدم دیدم که دزدها دارن محبوب و محبوب تر میشن و رفته رفته آدمهای خیلی بزرگی رو دیدم که میدزدیدن بدون اینکه آدم بکشن و یا اینکه از دیوار بالا برن و در ضمن کسی هم کاری به کارشون نداشت و ترسم از دزد ریخت به همین سادگی به کمک دولت و ملت .
۲. تاریکی و جاهای تنگ / یه کانال کولر رو در نظر بگیر که توش گیر کردی و نمیتونی از پاهات و دستهات خوب استفاده کنی بعد امکانش هم هست که اکسیژن لازم برای تنفس هم تموم بشه شاید یه جایی از این کانال غر هم بشه که فضا رو باز هم کوچیکتر میکنه من بچه که بودم از اینجور جاها میترسیدم . البته با توصیفی که کردم الان هم از همچین جایی باید ترسید .
۳. مار / من هنوز هم از این حیوون میترسم و اعتراف میکنم که تو باغ وحش و فیلمهای حیات وحش تلوزیون هم نمیتونم به این حیوون نگاه کنم چندشم نمیشه ( سوسک که نیست ) واقعا ازش وحشت دارم . اگه دو تا حیوون خانگی بهم پیشنهاد کنن که یکیش مار و یکیش کرکدیل یک تنی باشه کرکدیل رو انتخاب میکنم شک نکنین ! حالا چهجوری میرم حموم به خودم مربوط میشه .
دعوت میکنم از دوستای عزیزم هور ادب(ناخدا اتابک ) / کلبه غم( قاصدک ) / دفتر مشق بیدل( روح عاشق ) / من هم خدایی دارم( فهیمه ) / ورود نامردا ممنوع( صدف ) / پری دریایی/ جزام / ... که این بازی رو تو وبلاگشون ادامه بدن .
اغلب به گونه ای لحظات و روزها را سپری میکنیم که گویی برای کشتن لحظات اضافه در تلاش هستیم و امان از روزی که دست روزگار همین ثانیه های را بر ما زیاده میبیند . و آن روز ... / اکهارت تول در کتاب نیروی حال باب جدیدی از زمان حال به رویت میگشاید و به تو نشان میدهد که اگر هم اکنون در فکر این هستی که فلان کار را در فلان روز چرا انجام دادم ؟ چه خوب انجام دادم ! و یا به اینگونه باید انجام میدادم / هنوز در گذشته هستی و برای آینده در حال تلاش هستی اما مطمئن باش که حال را از دست میدهی و نمیتوانی از لحظات حال به خوبی استفاده کنی . گاهی اوقات مثل پائولو به دنبال زهیر گم شده ات هستی و در ضمن حال را از دست نمیدهی که بسیار جذاب و وسوسه انگیز است و بالاتر هدفمند . اما بیایید سعی کنیم بهترین استفاده را از این لحظات فانی ببریم و خاطرات خوش بسازیم وبالاتر از آن بدانیم که چه میخواهیم وکه هستیم که خود شناسی قبل از خدا شناسی است .
پ.ن / سعی میکنم این در حال بودن را با خواندن و نوشتن بگذرانم که مشغولیت جدید و بسیار ویژه ایست .
پ.ن / پیشنهاد میکنم " زنده باد خودم " رو از وین دایر با ترجمه بدری نیک فطرت رو مطالعه و " پیامبر و دیوانه " رو از جبران خلیل جبران دوباره مطالعه کنید .
پ.ن / از ۱۳۸۵.۱۱.۱۸ که این آمار گیر این پایین نصب شده تا این لحضه ۸۲۳ نفر لطف کردن و بازدید کردن و تنها ۶۸ نفر نظراتشون رو در مورد نوشته ها برام فرستادن که ازشون نهایت تشکر رو دارم .
پ.ن / در ضمن جای همتون خالی مشهد . سومین سفر امسال از سومین سفر های هر سال بهتر بود .
تا درودی دوباره بای بای