|
به همه چیز می نگرم و تلاشم بر آن است که طرحی نو در اندازم
|
هیدروژن و اکسیژن دوتا اتم هستن که عاشق هم شدن وقتی این دوتا به هم میرسن اینقدر همدیگه رو محکم بغل میکنن که اشکشون در میاد . اونوقت من و تو فکر میکنیم که آب یه مایع ساده است / نه !! نه !! ... آب یه منظره از یه عشق که به سر انجام رسیده است که عاشق و معشوق به هم رسیدن . همین ! میگن ولنتاین رو باید همه دختر و پسرا که همدیگه رو دوست دارن برن پیش هم و یه شب خوب رو بگذرونن و واسه هم کادو بخرن !؟ ما که نمیدونیم یعنی چی / فقط هر سال به همه تبریک میگیم . فقط شنیدیم . باور نداری برو آرشیو پارسال رو بخون / پس طبق سنوات گذشته به همه دختر و پسر های عاشق که پیش هم هستن و همه اونایی که دلاشون پیش هم هست و خودشون دور از هم هستن ولنتاین رو تبریک میگم و امیدوارم یه تجربه ی خوب رو امشب به تجربه هاشون اضافه کرده باشن / تک خوری هم نکنین بیارین هدیه ها رو با هم بخوریم چون هدیه یه غذای خوشمزه واسه روح آدماست !!
گاهی مسیر جاده به بن بست میرود
گاهی تمام حادثه از دست میرود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست میرود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است میرود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست میرود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هیت میرود
گاهی کسی نسشته که غوغا به پا کند
وقتی که غبار معرکه بنشست میرود
اینجا یکی برای خودش حکم میدهد
آن دیگری همیشه به پیوست میرود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شست میرود
بیراهه ها به مقصد خود ساده میرسند
اما مسیر جاده به بن بست میرسد
روی صحبتم با ادم خاصی نبود به دل نگیرید که رو دل میکنید فقط خواستم کار استاد رو کاملا آورده باشم /
تا درودی دوباره بای بای
برای این پست بیشتر از ده بار نوشتم و پاک کردم . اینروزا خیلی ها زود منو میشناسن بر خلاف گذشته که همه به من میگفتن زیادی پیچیده هستم . همه سریع منو با مشخصات به یاد میارن . از خیابون که رد میشم همه منو صدا میکنن با یه لحن آشنا . ( آهای ..ضی ) نمیدونم چرا ولی فکر میکنم به حماقتهای مردم دیگه دلم نمیسوزه . قبلا دلم براشون میسوخت و سعی میکردم تا از دستم بر میاد کمک کنم ولی دیگه دلم نمیاد . سعی میکنم نبینمشون . هر روز صبح وقتی از دکه روزنامه میخریدم برام مهم بود که حتما یه لبخند ژکوند وار تحویل بدم . امروز حتی روزنامه هم نمیخرم ! یه خمیازه ی بلند بالا کشیدم و سرم رو تو یقه کاپشن مخفی کردم . پلیر روشن شد و دیگه همه چی خاموش شد . از هیچ کسی صدا در نمیآد . فقط هدایی رو که میخوای میشنوی اونم به بهترین حالت !! خیلی عالیه که آدم صدایی از کسی نشنوه و به راننده تاکسی مسیر رو با اشاره دست بگه و اونم با زدن دو تا بوق کوتاه و به هم پیوسته اعلام کنه که مسیر رو تایید میکنه و موافقه . دیگه تو تاکسی خبری از حرفهای دختر جوان گوینده نباشه که همش یه سری اخبار تکراری دروغ رو بلغور میکنه . دیگه تو تاکسی صدای آروغ مرد چاقی که نشته کنارت رو نمیشنوی و سعی نمیکنی از بهم خوردن حالت جلوگیری کنی ! دیگه صدای پچ پچ پسر جوونی رو که بدون توجه به مردم داخل پیاده رو داره با موبایل حرف میزنه و یه سری دروغ تمرین شده رو برای دختری که تازه به دامش افتاده دوره میکنه نمیشنوی ! شاید بگی صداهای خوب زندگی چی ؟ مثل ... مثل ... نمیدونم واقعا نمیدونم .
رفتم و تنهات میذارم با یه دنیا گله
واسه دست کشیدن از عشقت چاره شد فاصله
روزی که چشماتو دیدم چشم از همه بریدم
اما دریغ از عشق تو !!!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه تمومه شادی حرومه به قلب خسته ام زدی نشونه
دیگه نمیخوام دل دیوونه از خاطراتم چیزی بمونه جونم
ای وای از اون همه احساس شد پر پر نگاه تو
حیف از دلی که با جونم میرفت به راه تو
از جلوی دکه رد شدم . یه مشت اراجیف مثل هر روز با یه نگاه سطحی میشه فهمید که تا توی نیازمندیها چه مطالبی داره . سعی میکنم زیاد توجه نکنم البته چیزی واسه توجه نیست . تمام تیتر ها از ظهور یه شور دیگه میگن که با حضور عده ای بپا شده . ای کاش کمی هم شعور به همراه داشت . همه تیترها از مردی میگن که مثل یه آدم کاملا بی اطلاع از مسائل اقتصادی عمل میکنه و به مشکلات این اقتصاد ضعیف که هر روز وضع بحرانی تر و حاد تری رو تجربه میکنه دامن میزنه و آخرین ضربه هارو مستقیما به ریشه وارد میکنه تا این درخت کهن سال با قدمتی دیرین که به زانو دراومده و شاید بعد از خم شدنی اینچنین شکستن رو هم در خاطراتش به یادگار داشته باشد . بازم دلم فریاد میخواد . تا حالا هم دلم فریاد میخواست ولی هیچ وقت بهم نمیگفت ! شایدم ازم شرم میکرد و حیا مانعش میشد ؟! حالا چی شده که
اینطور گستاخ و بی محابا ... / به طرف صف تاکسی میرم . مردمی که هنوز از خواب بیدار نشده به سمت کسب روزی به راه افتادن و مثل حیواناتی که فقط میتون از غریضه استفاده کنن ، تولید مثل میکنن و سعی میکنن از هرچی که تو این دنیا موجوده بیشتر از بقیه داشته باشن . هرچی بیشتر به کار مردم دقیق میشم بیشتر اون حس نفرت و بی زاری به سراغم میاد و سعی میکنم خودمو از اونا کنار بکشم .
وقتی دستات تو دستمه یه بوسه از تو بسمه
بلا نبینه اون چشات ، چشات تموم هستمه
مردم هرچی میخوان بگن من عاشقم دوست دارمت
میون خونه دلم ، فقط تورو میذارمت
ساعت 2.40 صبح رو نشون میده این سومین شبیه که نمیتونم بخوابم و بی خوابی امونم رو بریده . سعی میکنم کتاب بخونم ولی همشون انگار باهام دعوا دارن یه جوری سخت میشن که من نخونمشون و به هدفم که خواب باشه نرسم . وای وای اگه تو این حالت گیر کنی میفهمی چی میگم . فردا باید راس ساعت سر کار باشم ولی هنوز نتونستم یک ثانیه پلکهامو رو هم نگه دارم چه برسه به خواب . دارم برای بیرون رفتن آماده میشم . با اینکه چند بار به خاطر پیاده روی تو این موقع شب از طرف کلانتری محله توبیخ شدم ولی دیگه چاره ای نیست . باید یه سر برم تو هوای ازاد هر چند برای رسیدن به هوای آزاد تو تهران باید چند ساعتی رانندگی کنی و با پیاده روی چیزی درست نمیشه . خسته شدم / دیگه میرم / گریه نکن / تا درودی دوباره بای بای
1/ تموم شد . همش همین بود / دیشب خیلی ساده بهش گفتم خیلی ساده جوابمو شنیدم / داغ کردم . از خونه زدم بیرون بی هدف / یهو دیدم میدون ولی عصر هستم خواستم برم سینما و بیخیال باشم / صف بلیط فروشی پر بود از آدمهایی که جایی برای باهم بودن نداشتن و از روی اجبار به تاریکی سینما پناه آورده بودن . فقط چند تا آدم رو دیدم که خصوصا برای دیدن فیلم اومده بودن . داشت حالم بهم میخورد از لای ماشینها خودمو به صندلیهای وسط بلوار رسوندم / بهم گفت : فراموشم میکنی ؟ گفتم : عشق که تموم نمیشه ! بهم گفت : من فکر میکنم ما داریم گناه میکنم . نمخوام کناهکار باشم . گفتم : کدوم مذهب و دینی گفته که عشق ورزیدن گناهه و این حق مسلم رو میخواد از من بگیره ؟ / پلیر موبایل رو روشن کردم گفت : باشه خوبم از کنارت ساده میرم :::: با وجود اینکه میدونم میمیرم . / دوتا پسر اومدن کنارم نشستن . شروع کردن واسه همدیگه داستان تعریف کردن و جک گفتن اینقدر بلند بود که من با صدای بلند موبایل بازم صدای اونارو میشنیدم . سعی کردم نشنوم ولی نمیتونستم اعصابمو کنترل کنم / گفت : همیشه به یادت خواهم بود . بهش گفتم : سعی کن منو فراموش کنی میدونم که میتونی چاره ی این کار یه عشق دیگه است ( خودم هم میدونستم که اونقدری که من دوسش داشتم منو دوست نداشت . / شروع کردم به قدم زدن خیلی وقت بود که اینکارو فراموش کردم بودم زندگی ماشینی داشت منو به یه چیز دیگه تبدیل میکرد . مثل وقتی که تو تابستون بعد از عرق کردن جلوی کولر می ایستی و میدونی که سرما میخوری ولی هیچ عکس العملی از خودت نشون نمیدی ./ پیلیر گفت : دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم :::: بازم از تو، پرم از تو، واسه تو رویای خسته ام . خوب دیروز با تو هر روز از تو با خدا میخونم :::: تو خیالت توی حالت باز توی کما میمونم . دورم ازتو......... / تو حال خودم بود به جنس مخالف که میرسیدم کاشی کاری احمقانه ای که زیر پام بود رو میدیدم نه به خاطر این که نجابت نشون بدم خیلی وقت بود که خودم رو با یه خیال مشغول کرده بودم و یه عادت شده بود که هر جا دختری رو میبینم سرم رو بندازم پایین . واقعا عادت بود . رسیدم جلوی دانشگاه . یه طاق با میله ی فلزی سیاه درست کرده بودن و بالاش نوشته بود " خیابان فرهنگ " جالب بود پوستر های بزرگی از عکسهایی که در رابطه با دهه فجر ( زجر ) و تقارن اون با محرم بود . عزاداریهای خاصی رو به تصویر کشیده بود . چندتا عکس از بازار و دسته های داخل بازار هم بود / گفت : چرا به من نگفتی ؟ بهش گفتم : من که گفتم ولی تو وقت نداشتی و سرت شلوغ بود . درگیر کارای دیگه بودی !!! / رسیدم به انقلاب چند تا گدا که از زور سرما تو خودشون فرو رفته بودن و به فکر فردا شاید با رویای یه جای گرم به خواب رفته بودن . راننده های تاکسی طبق معمول برای یه مسافر کل خیابون رو بسته بودن و داشتن مسیر های مختلفی رو فریاد میزدن . سوار یه ماشین شدم که خیلی داغون بود ولی به مسیر من میخورد . راننده شروع کرد زیر لب به فحش دادن به راننده جلویی / پلیر رو روشن کردم گفت : یه روزی قدرمو میدونی که دیره :::: روزی که کسی سراغت نمیگیره . یه روزی میدونی من کی و چی بودم :::: روزی که از نبودنم غصت میگیره . / گفتم : تا درودی دوباره بای بای گفت دیگه درودی دوباره وجود نداره ! / رسیدم خونه اومدم تو اتاقم . میخوام بخوابم ولی نمیدونم چی رو خواب ببینم ؟
2/
گفتمش دل میخری پرسید ؟ چند ؟
گفتمش دل مال تو، تنها بخنــــــــد
خنده کرد و دل زدستانم ربـــــــود
تا به خود باز آمدم او رفته بـــــود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بــود
تا درودی دوباره بای بای
احساس سوختن به تماشا نمیشود
چون من بسوز تا که بدانی چه میکشم !!!
سلام .
۱/ اول اینکه چرا تبریک نگفتید بابت قالب ؟ یعنی اینقده زشت بود ؟؟ فکر میکنم چون همچی ییهو از اون رنگ و زمینه ی سفید پریدم تو این قالب مشکی حالتون داره بهم میخوره ( خیلی خوب بابا حالا خودتو کنترل کن ! نه تورو خدا اینجا نه ! جان من نه ! ای وای ... ) در هر حال قالب نو واسه یه وبلاگ مثل یه لباس نو هستش واسه یه آدم . البته چون وبلاگ من همچین بفهمی نفهمی خوش تیپ و خوش قواره بود دیگه زحمت دوخت و دوز به خودم ندادم و از همین فروشگاه قالبهای آماده ی بلاگفا یکی رو پسندیدم و تنش کردم .![]()
۲/ بعدشم یه جایی اون پایین مایینا هستش که تازه اومده ( ایمیل میگیره واسه بعدنا که هر وقت آپ کردم بهتون خبر بده البته اینجوری قول داده ) ایمیل مبارک رو وارد کنین که کارش رو شروع کنه که من بابت خبر شدن شماها خیالم راحت باشه . یادتون نره ها ؟!
۳/کتاب ۱۱ دقیقه نوشته پائولو کوئیلیو رو دیشب گرفتم و بی وقفه تا آخر خوندم . بی تعارف وقتی تموم شد گفتم ای وای چرا تموم شد حالا فردا شب چی کار کنم . یه دیدگاه جدید به محیط اطراف و یه نوع بیان جدید رو به راحتی آب خوردن برای خواننده میسازه ! حتما گیر بیارین و بخونینش ( من به صورت کتاب الکترونیکی دارمش اگه کسی خواست یه میل بزنه براش سند کنم ) البته به خاطر موضوعی که داره فکر نمیکنم در ایران منتشر بشه اینو مترجم هم متذکر شده !! یه جورایی واقعیت رو مثل باقی کتابهای این سبک زیر پا نگذاشته و بخاطر همین جذاب تر میشه .
میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه بدیهات چه جوری بازم صبورم
میدونم واست سوال که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی ، باز سراغتو میگیرم
میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم ؟؟
وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم !
میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم ؟؟
تا نبینی گریه هامو هردو چشمامو میبندم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تورو خواستم تو چه جور ازم گذشتی !!!