تبليغاتX
سلام باحال
به همه چیز می نگرم و تلاشم بر آن است که طرحی نو در اندازم

عمری را در این بادیه سرگردان و مدحوش خواهم گشت / میدانم که در صحرای جنون و وهم خواهم مرد / در پس پرده های نالایق تاریکی مانده ام / چرا شب نمیشود ؟ ای باد گوش فرا ده تا با تو رازی بازگویم / بدان . . .  بدان و آگاه باش که در پس این تاریکی ها روشنایی صبحی خفته است که نوید پیروزی و غرور میدهد . افتخار در پش این قله است ! ای باد اندکی با من باش تا بر پشتت سوار گردم و آنسوی قله را چشم انداز کنم .

در پناه خالق نیلوفرهای آبی

تا درودی دوباره بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 1:59  توسط مسعود  |