|
به همه چیز می نگرم و تلاشم بر آن است که طرحی نو در اندازم
|
عمری را در این بادیه سرگردان و مدحوش خواهم گشت / میدانم که در صحرای جنون و وهم خواهم مرد / در پس پرده های نالایق تاریکی مانده ام / چرا شب نمیشود ؟ ای باد گوش فرا ده تا با تو رازی بازگویم / بدان . . . بدان و آگاه باش که در پس این تاریکی ها روشنایی صبحی خفته است که نوید پیروزی و غرور میدهد . افتخار در پش این قله است ! ای باد اندکی با من باش تا بر پشتت سوار گردم و آنسوی قله را چشم انداز کنم .
در پناه خالق نیلوفرهای آبی
تا درودی دوباره بای بای