تبليغاتX
سلام باحال
به همه چیز می نگرم و تلاشم بر آن است که طرحی نو در اندازم

ای خوش آنان که قدم در ره میخانه زدند

 بوسه دادند لب شاهد و پیمانه زدند

به حقارت منگر باده کشان را کاین قوم

 پشت پا بر فلک از همت مردانه زدند

 خون من باد حلال لب شیرین دهنان

 که به کام دل ما خنده ی مستانه زدند

 فروغی بسطامی

 

سلام . این هفته اصلا موضوعی برای گفتن و حالی برای نوشتن نبود . اما یه اتفاقی افتاد که مجبورم کرد بنویسم . امروز از صبح ram موبایلم گم شده بود و هر چه قدر میگشتم اثری ازش نبود . یه صبح تا ظهر عالی جمعه رو براش صرف کردم ولی هرچی بیشتر گشتم کمتر پیدا کردم . دیگه اعصابم خورد و خمیر شد زدم از خونه بیرون و یه چرخی تو خیابونا زدم و شب اومدم خونه . اصلا دلم نمیخواست بیام تو طبقه بالا چون میدونستم به محض اینکه در آپارتمان طبقه بالا رو باز کنم همه چی دوباره شروع میشه .  به ناچار تا وقت شام همون پایین موندم و بعد از اون اومدم بالا که مثلا بخوابم ولی طبق حدسی که زده بودم دوباره تلاشم برای پیدا کردن ramشروع شد . حدود ساعت یک یه چیزی به ذهنم اومد . یادم اومد که مادر بزرگم گفته بود که هرچی گم کردی یا هر چی که دنبالش بودی به نیت قبرستان بقیع یک حمد و سه قل هو الله بخون (همین بار آخری هم که رفته بودم مشهد بلیت برای برگشت به هیچ وجه نبود و با خوندن این دو سوره همون لحضه یه آشنا دیدم که از دوستان تهرانم بود و به تهران میرفت و با ماشینش تا تهران منو رسوند ). خلاصه شروع کردم به خوندن و در کمال تعجب درست با تموم شدن سومین قل هو الله ram رو روی دکور اتاق دیدم . خیلی خوشحال شدم .

احتمالا بعضی ها میگن که اینچیزا معنی نداره با دقت نگشته بودی یا حواست نبوده و از این چیزا برای من فرقی نداره که چی بگن ولی اینو میدونم که خیلی جاها به دردم خورده و هیچ وقت از خاطرم نخواهد رفت .

خوش به حال اونایی که خدای به این خوبی رو شناختن !! خدایی که ما گناهکارا رو هم فراموش نمیکنه و هر وقت که گرفتاریم صداش میزنیم ولی بازم جوابمون رو میده . ای خدا کمک کن که همیشه به یادت باشیم .

تا درودی دوباره بای بای

+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1384ساعت 1:51  توسط مسعود  | 

سلام . میلاد سرور و منجی عالم بشرییت و نماد ادب رو به همتون تبریک و تهنییت میگم .

۱. اون هفته که قسمت شد و جاتون خالی رفتم یه روزه مشهد و مبعث رو اونجا بود . همتون رو هم دعا کردم . گفته باشم !! چند وقتی هست که دستم به نوشتن نمیره نمیدونم چرا ولی از این وضعییت خوشم نمیاد . احساس بدی نسبت بهش دارم . بی مضمون مینویسم . کمکم کنید .!.

۲. مردی در روستایی زندگی میکرد و از دار و ندار دنیا یک مرغ داشت . مرغ هر روز دو عدد تخم مرغ عاید مرد میکرد . مرد یکی را میخورد و یکی را میفروخت . روزگار مرد از راه تخم کردن مرغ میگذشت . روزی از روزها مرغ از سر ناسازگاری بر آمد و تخمی نگذاشت . مرد گفت : باشد فردا جبران میکند ! اما فردا هم بد تر از دیروز بود . روزگاری به این منوال گذشت و مرد را طاقت از کف برفت . مرد پرسان و پرسان طبیبی را یافت که استاد اینگونه اعمال بود . از قضا طبیب آخوندی بود . مرد مرغ را به آخوند نشان داد . آخوند نگاهی به سراپای مرغ کرد و گفت : مشکلی نیست حل میشود . امامه از سر بر آورد و بر سر مرغ نهاد . پس از چندی مرغ چهار تخم کرد و مرد از تعجب انگشت به دهان گزید . بر خاست که دست و پای آخوند را ببوسد که آخوند گفت : من کار مهمی نکردم ! مرغ تو مشکل ماتهت داشت و از آنجا که این امامه بر سر هر کسی نهاده شود ماتهتش فراخ میگردد نهادیم و افاقه کرد . (مسعود باحال)

۳. شعر راستی را برای هر کسی میسرایم مرا به تمسخر میگیرد . آیا این گونه هم میتوان بود ؟؟ سرد و خالی !! اگر برای شعر حرمتی نمیدانند پس چرا به من گوش میکنند و اگر برای راستی حرمتی نمیدانند چرا خود را درست میپندارند ؟! در حیرت وامانده ام . بگویید من هم بدانم شهر راستگویان راست پندار همین حوالیست یا بازهم باید رفت . ( دیدی تو هم مرا به تمسخر گرفته ای)

+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1384ساعت 3:7  توسط مسعود  | 

۱. سالروز شهادت جانگداز امام موسی بن جعفر علیه السلام را به تمامی مسلمین جهان تسلیت میگم .

۲. پیشاپیش روز مبعث این عید بزرگ رو به همتون تبریک و تهنیت و شاد باش میگم .

۳. من معمولا در سال سه بار میرم مشهد یه بار ۲۸ صفر یه بار شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و یه بارش هم زیاد مشخص نیست ولی معمولا زمستون جور میشه . امسال هر کاری کردم زمین و زمان رو به هم دوختم ولی جور نشد که برم . واسه همین بد جوری دلم گرفته و بی موقع دارم آپ میکنم . احساس بدی دارم . حتما یه کاری کردم که اینبار دعوت نشدم . امیدوارم که عقوبت کارم همین یه بار باشه و واسه دفعه بعدی بخشیده بشم . ( خدا کنه )

۴. برای خواندن گلویم میگیرد  /  برای رفتن پایی نیست  /  برای گریه چشمم خشک شده  /  برای آه کشیدن نایی نیست  /  تو میدانی چرا چلچله دیگر نمیخواند . جایی شنیدم که حیوانات خانگی با حس صاحبشان زنده اند . پس خوب شد قناری من زنده است !! دیگر به این آواز سحر گاه دل نمیدهم . شاید گوشهایم دیگر نمیتوانند بشنوند اما نه میشنوند . دشنامها گوشهایم را پر کرده دلم دیگر برای آواز سحر گاه جایی ندارد . دلی که انباشته از پستی و ذلت انسانهای این زمانه است . گاهی میگویم کاش میتوانستم به قبل برگردم ! حتما مردم قدیم به پستی مردم امروز نبودند .  /  برای زندگی حسی نیست  /  برای مرگ  ...

۵. یه جک میگم ولی یادتون باشه اگه خواستین بخندین بعد از شهادت بخندین !!؟!!                          یه چند تا دیوونه داشتن میرقصیدن ولی یکیشون وایستاده بود کنار و همش میگفت : آبی . قرمز . سبز . زرد و سرشو تکون میداد . بهش میگن این چه کاریه خوب تو هم مثل بقیه برقص ؟ میگه : اااااا من رقص نورم ؟!؟!؟

۶. نداریم بسه دیگه برید نظر بدید . تا درودی دوباره بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 1:57  توسط مسعود  |