|
به همه چیز می نگرم و تلاشم بر آن است که طرحی نو در اندازم
|
دلم بد جوری تنگ شده از این زندگی خسته شدم / از این دنیا هم خسته شدم / آهای دنیا خیلی نامردی ! آهای دنیا با توام !! خودتو به اون راه نزن !!! گوش کن ببین چی میگم / دیگه نمیخوام اسمم مردم باشه / دیگه نمیخوام تورو داشته باشم / زندگیم رو هم به تو میبخشم / امیدوارم از این چند سال عمری که بهت بخشیدم نهایت استفاده رو ببری چون از بهترین سالهای یه انسان که میتونه ازش استفاده کنه سالهای جوونیشه که من اونارو به تو بخشیدم / خوش باش / اینو گفت و اسلحه رو تو دستش فشار داد میدونست که تو تصمیمش راهی برای بازگشت نگذاشته / تفنگ رو گذاشت روی شقیقه اش سعی کرد آب دهنش رو قورت بده ولی دهنش خشک خشک بود / لبهاش داشت از زور خشکی ترک میخورد / با انگشتش ماشه رو لمس کرد لحظه ی سختی بود تمام خاطراتش رو مرور کرد چیزی نداشت که به خاطرش بترسه و نخواد اونو از دست بده مگر سختی هایی که کشیده بود / به خودش امید داد که تو اون دنیا بهتر از این خواهد بود سیگار برگی وجود نداشت که برای خودش آتیش کنه و آخرین خواسته اش رو هم نمیدونست / کشیشی هم نبود که براش دعا کنه خودش خیلی ساده گفت : خدایا منو ببخش !! یعنی منو میبخشه ؟ یه نگاه به اتاق به هم ریخته اش کرد و ماشه رو کشید صدای شلیک تو گوشش پر شد و همه چی براش تو یه لحضه سفید شد ... مثل برف ... مثل رویا ... مثل خواب ... اااااااااااااااااااااه بازم داره خواب میبینه ... آروم چشماشو باز کرد ... بله همون اتاق به هم ریخته و همون دنیای نامرد !؟!
نمیدونم چرا متن بالا تو ذهنم اومده بود هر کاری هم کردم نتونستم اونو تو اینجا نذارم . هیچ دلیل خاصی برای این کارم وجود نداره .... هیچی ؟!؟!
تو این روزا برای بیشتر کارام دلیل خاصی وجود نداره فقط مثل یه حیون که وجودش رو غریضه کنترل میکنه زندگی میکنم ( در اینکه همه یه حیوون هستند ولی با اراده و با قدرت تفکر و مهمتر از همه با عشق که حرفی نیست ) . با غریضه میرم سراغ غذا بدون اینکه گرسنه باشم و با غریضه به خواب میرم بدون اینکه خواب رو چشمهام خاسته باشند ! دارم زندگی رو به خودم تحمیل میکنم . نمیدونم تا حالا تو همچین موقعیتی گیر کردید یا نه امیدوارم که هیچ وقت هم اینجوری نشی ولی یه حالتی مثل خلسه هست ... خیلی محسوس تر و قابل درک تر ... احساس میکنی داری از هدفت که تو زندگی داری یا اینکه اصلا هدفت رو گم کردی اونجاست که تمام کارهات غریضی میشه و برای مدتی دیگه هیچ کاری رو با عشق و علاقه یا از روی خاسته ی درونی انجام نمیدی !!! پوچ میشی ... گم میشی ... این مدت نباید زیاد طول بکشه چون ممکنه که همه چیز رو تو این مدتی که خودت نیستی و نیستی از دست بدی از مادیات گرفته تا اساسی ترین باورهای زندگیت . آپ کردم که فکر نکنین مردم . بدونید که هنوز هستم و دکمه هارو میفشارم . منتظرم که شما هم برام دکمه فشار بدید .
دیگه دیگه . تا درودی دوباره بای بای
1. میشینه تو ماشین . ماشین رو روشن میکنه که از اینجا بره . عینک دودیش رو میزنه به چشماش که دنیا رو کمرنگ تر از چیزی که هست ببینه . صدای آهنگ رو تا آخر زیاد میکنه که چیزی از سرو صدای دنیای اطرافش نشنو . با سرعت حرکت میکنه دوست نداره اطرافش رو ببینه . با حرکات سرش داره با آهنگ هماهنگی میکنه . داره خودش رو به بیخیالی میزنه ولی زیر اون چهره ی به ظاهر بشاش و خندان یه غمی هست که از فرسخها میشه تشخیصش داد ... اگه بخواد اون غم رو بپوشونه باید چی کار کنه ؟ یه فکری به سرش میزنه که ...
2. چرا اینجوری شدیم بی فکر و بی منطق ؟؟؟
اصلا جوونای ما نمیدونن از زندگی چی میخوان . دنبال چی هستن و راه رسیدن به خواسته شون چیه . البته تقصیری هم ندارن چون کسی بهشون این چیزا رو نگفته . مردم ما نمیدونن شادی یعنی چی !!! نمیدونن چه جوری میشه خوش گذروند !!!
یه مسابقه فوتبال تو کشور ما میتونه به قیمت جون خیلی ها تموم بشه . ( این یعنی بی فرهنگی ) بخدا اونشبی که ایران به بحرین گل زد و راهی جام جهانی شد تو اون چند ساعت اگه کسی مریض داشت نباید خودش رو سبک میکرد و به بیمارستان زنگ میزد باید با خیال راحت مریضش رو رو به قبله میکرد و منتظر میشد تا حضرت عزرائیل از راه برسه . و دعا میکرد که اونطرف جاش راحت باشه . خوب قبول منم خوشحال شدم که ایران به جام جهانی راه پیدا کرد ولی خوشحالی کردن برای برنده شدن و راه یافتن به جام جهانی رو چه جوری میشه نشون داد .اونشب من کرج بودم و به خاطر کاری که داشتم حدود ساعت 2 رسیدم آزادی باورم نمیشد که عمق فاجعه تا این حد باشه ! چیزی که میدیدم این بود که از خود آزادی تا میدان انقلاب که مسیر من بود پر از خورده شیشه بود بعضی جاها واقعا آماده بودم که ماشین پنچر بشه و پیاده بشم و باقی قضایا . اینجوری میشه که خارجی ها به خودشون اجازه میدن بگن(( ایرانی ها تجربه ی جشن و شادی دسته جمعی رو ندارن )) راست هم میگن .
3. آنچه او را به من و من را به او پیوند میداد
عشق بود و عشق بود و عشق بود
آنچه من را مست و نابینا نمود
عشق بود و عشق بود و عشق بود
آنچه او را در دلم رسوا نمود
عشق بود و عشق بود و عشق بود
سلام به همتون
1. (یکی) تودفترخاطراتش نوشته بود دیگه نمیخوام عشق رو گدایی کنم . تا وقتی که خودش زنگ نزنه ازش سراغی نمیگیرم .(اون یکی) نمیدونم چرا باهام اینجوری حرف زد شاید بهتر باشه یه چند وقتی بهش زنگ نزنم وبذارم آرامش داشته باشه با اینکه سخته ولی تحمل میکنم . و پایان ....
۲. مرسی از همه اونایی که تو این یه فته بهم سر زدن
از این به بعد به احتمال قوی برای نظم دادن بیشتر به اوضاع اینجا میخواهم هر هفته یه بار آپ کنم که شما هم به دونید که من چه وقتایی مطلب جدید دارم اینجا . همین دیگه
۳. من دارم فکرم رو متمرکز میکنم یه پشه میاد و .......... ویز ویز / من دارم وبلاگ میخونم و کامنت میذارم یه پشه میاد و .......... ویز ویز / من دارم آهنگ گوش میکنم یه پشه میاد و .......... ویز ویز /من دارم اون پشه رو تو دستم تشریح میکنم
یه پشه میاد و .......... ویز ویز /اینم از تعطیلات
۴. اگه دقت کرده باشی شهر خیلی جالب شده / مخصوصا شبا که آخرشه اونم محله های بالا / هر از چند گاهی یه پسر و دختر با یه ماشین مدل بالا رد میشن و با صدای آهنگ همه رو متوجه خودشون میکنن / وقتی سرت رو بر میگردونی میبینی عکس کاندیداهای ریاست جمهوری رو به شیشه های ماشینشون چسبوند و از صبح تا شب کارشون همینه که تو خیابونا ول بگردن و این ور اونور بشن / خوب وقتی این صحنه رو میبینی و بعد هم میبینی که تو تلوزیون مدام میگن فرهنگ اصیل ایرانی و اصالت ایرانی به همه جای آدم فشار وارد میشه که آخه بابا اون ملتهایی به گفته ی شما از زیر بته عمل اومدن و فرهنگ ندارن چرا وقت انتخاباتشون از این چیزا ندارن اون تو شهری مثل تهران که اگه یه ماشین هم از ترافیک کم بشه غنیمت /
۵. با اینکه خودم مضمون این شعر رو تجربه نکردم ولی نمیدونم چرا با این شعر خیلی حال میکنم :
گل دربر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهان هم به چنین روز غلام است